مدح و شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
ای دل بـیـا قــدر دقــایـق را بـدانــیـم از عـبـد صـالـح با اباصالح بـخـوانیم وقتی «بِنَفسی اَنت» میگـوید امامش ما عاجزیم از درک و توصیف مقامش در سایۀ خـورشید تابان است این ماه سبقت گرفت از عالمی با «صِبغَةُ الله» مانـند بـدریـون به قـرآن میدرخـشـد ماهی که در بزم شهـیدان میدرخـشد قــرآن نـاطــق ذاکـر مـدح و ثـنـایـش گـفـتـار صادق شاهـد صدق و وفایش میثاق محکم بسته با «ما عاهَدوا الله» او دسـت داده، دسـت بـیـعـت با یدالله عهدی که او بسته به امضای حسین است او سورۀ «اِنّا فَـتَحـنا»ی حسین است در هر دعای دست او شوق وداع است تصویری از «هَب لی کَمالَ الاِنقِطاع» است اسـماء حـسـنای الـهـی در ضـمـیرش «فَاللّهُ خَیرٌ حافِـظاً» جـوشـنکـبـیرش شمشیر او مصداق «اَنزَلنَا الحَدید» است در هجمۀ دشمن «اُولی بَاسٍ شَدید» است عباس در میدان عـلمدار حسین است در خـیمه اما دلخـوشی زیـنـبین است هفت آسمان بر خاک او سر میگذارد صاحـبزمان با روضۀ او انس دارد عباس یعنی مـاهصورت، مهـرسیرت عباس یـعـنی اسـوۀ صبـر و بصیرت والله در تـوصـیـف قـدرش نـاتـوانـیـم باید به ذکـر فـضل او قـرآن بخـوانیم او بهتر از اصحاب طالوت امتحان داد در نهـر آب اوج مـروت را نشان داد در پیچ و تاب موجها بیتابتر گشت موسی شد اما تشنهلب از آب برگشت «اِنَّ مَعی رَبّی سَیَهدین» باور اوست تنها «جـُـنوداً لَم تَرَوها» یاور اوست او را نـمـاد «اَنـتـُمُ الاَعـلـَون» دیـدیم در هر زمان غالب به هر فرعون دیدیم همچـون کـلـیـم الله اعجـاز آفریدهست اما یـد بـیـضـای او دسـت بـریـدهست دستی که دارد منزلت از «اَنزَلَ الله» بر فـضـل او داده شـهـادت فـضل الله دسـتـی که در کـربـبـلا دارد مـقـامـی دسـتـی که دارد نـغـمۀ «اِنّی اُحامی» دستی که با او پـرچم تـوحـید بالاست دستیکه تا فـتـح نـهـایی یـاور ماست دستیکه تسکینیست بر دلواپـسیها دستیکه از آن میدمد فـیض مسیـحـا دستیکه دست قدرت پروردگار است دستیکه در چشمان ظالم ذوالفقار است دستیکه در رفعت مقام او مصلاست دستیکه با او عطر تسبیحات زهراست دستی که زیر سـایۀ آن کـشور ماست دستیکه عمری دستگیر رهبر ماست اکنون که غـرق نـور کـشـتی نجـاتـیم حالا که گـرم صحـبت نـیل و فـراتـیم ما از فـرات آهـنـگ رود نـیـل داریم مـا عــزم نـابــودی اســرائـیـل داریـم مـا فــاتـح دیــروز و امـروز نـبـردیم تـا بـا ابـاالـفـضـلـیـم، پـیـروز نـبردیم مـا تـا ابـد دیـن خــدا را پــاسداریــم این درس را از مکـتب عـباس داریم در معـنی عـبـاس اسراری نهـفتهست در ابجد این نام صد حرف نگفتهست عباس در ابجد، همان «باب حسین» است والله او بـاب نـجـات عــالـمـیـن است این ماه با خـورشید زد بر قـلب اعـدا آری قـیـامـت کرد «مَـثـنی و فُـرادا» اتـمـام حـجـت کرد با آن قـوم گـمـراه فـریـاد زد یا قوم «اَجـیبوا داعیَ الله» «قَد ضاقَ صَدری» گفت با اشک چکیده وا کـرد از کـارش گـره دست بـریـده تا بـر زمـین افـتـاد مـادر را صدا زد از حـنجـر تـشـنـه بـرادر را صدا زد یک چشم ثارالله بر عـباس، خـونبار چشمی دگر بر خـیـمههای بی علمدار با آستینش میگرفت اشک از دو دیده برگـشت سـوی خـیـمه با قـد خـمـیـده |